منار رمی جمرات در مشهد مقدس !!!
ترجمه: شما نبوديد كه آنها را كشتيد بلكه (اراده) خدا آنها را كشت و تو (سنگ یا شن )نيانداختى آن دم كه انداختى بلكه خدا انداخت تا مؤمنان را از جانب خويش با آزمايشی نیکو بيازمايد كه خدا شنوا و دانا است.
هیچ پیامبری نتوانست پرستش بعل را متوقف سازد جز پیامبر اسلام که درود خدا بر او واهل بیت گرامیش باد.
آنچنان که از متن تورات بر می آیدهیچکدام از پیامبران بنی اسرائیل نتوانستند پرستش بعل را براندازند و حتی در کمال بی شرمی در تورات تحریف شده بیان شده است که خود حضرت سلیمان در اواخر عمرش به منظور جلب نظر همسران بت پرستش به ساخت بتهایی من جمله بعل پرداخت!!!
"و سليمان پادشاه سواي دختر فرعون زنان غريب بسياري را از موآبيان و عمونيان و ادوميان و صيدونيان و حتيان دوست ميداشت. از امتهائي كه خداوند در باره ايشان بني اسرائيل را فرموده بود كه شما به (به ازدواج) ايشان در نيائيد و ايشان به (به ازدواج) شما در نيايند مبادا دل شما را به پيروي خدايان خود مايل گردانند و سليمان با اينها به محبت ملصق شد و او را هفتصد زن و سيصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانيدند و در وقت پيري سليمان واقع شد كه زنانش دل او را به پيروي خدايان غريب مايل ساختند و دل او مثل دل پدرش داوود با يهوه خدايش كامل نبود پس سليمان در عقب عشتورت خداي صيدونيان و در عقب ملكوم رجس عمونيان رفت و سليمان در نظر خداوند شرارت ورزيده مثل پدر خود داود خداوند را پيروي كامل ننمود آنگاه سليمان در كوهي كه روبروي اورشليم است مكاني بلند به جهت كموش كه رجس موآبيان است و به جهت مولك رجس بني عمون بنا كرد و همچنين به جهت همه زنان غريب خود كه براي خدايان خويش بخور ميسوزانيدند و قربانيها ميگذرانيدند عمل نمود پس خشم خداوند بر سليمان افروخته شد از آن جهت كه دلش از يهوه خداي اسرائيل منحرف گشت كه دو مرتبه بر او ظاهر شده او را در همين باب امر فرموده بود كه پيروي خدايان غير را ننمايد اما آنچه خداوند به او امر فرموده بود به جا نياورد پس خداوند به سليمان گفت چون كه اين عمل را نمودي و عهد و فرايض مرا كه به تو امر فرمودم نگاه نداشتي البته سلطنت را از تو پاره كرده آن را به بندهات خواهم داد ليكن در ايام تو اين را به خاطر پدرت داوود نخواهم كرد اما از دست پسرت آن را پاره خواهم كرد.(2)
در جایی دیگر حضرت الیاس می فرماید:
"پس الان بفرست و تمام اسرائيل را نزد من بر كوه كرمل جمع كن و انبياي بعل را نيز چهار صد و پنجاه نفر و انبياي اشيريم را چهار صد نفر كه بر سفره ايزابل ميخورند پس اخآب نزد جميع بني اسرائيل فرستاده انبيا را بر كوه كرمل جمع كرد و ايليا (الیاس) به تمامي قوم نزديك آمده گفت تا به كي در ميان دو فرقه ميلنگيد اگر يهوه خدا است او را پيروي نمائيد و اگر بعل است وي را پيروي نماييد اما قوم در جواب او هيچ نگفتند پس ايليا به قوم گفت من تنها نبي يهوه باقي ماندهام و انبياي بعل چهار صد و پنجاه نفرند"(3)
نکته عجیب این است که حضرت الیاس (ع) تنها پیامبر الهی بنی اسرائیل درآن زمان است و عجیب اینکه تنها بت بعل برای خودش چهارصدو پنجاه پیامبر دارد!
البته این نکته در قرآن نیز تایید شده است:
أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقينَ (4)
ترجمه : آيا بت" بعل" را مىخوانيد و بهترين خالقان را وامىگذاريد؟
در قرن 17 و 18 میلادی با اینکه در عهد بیزانس بت بعل در میان مسیحیان نماد پرستش شیطان بود و آبلیسک های (بت بعل) شکسته نماد سرنگونی امپراطوری بیزانس گشت اما اندکی بعد در اثر نفوذ جریان ایلو میناتی در کلیسا رقابتی عجیب بین پاپهای وقت بر سر آوردن و نصب آبلیسک(بت بعل و نماد شیطان) از مصر به واتیکان صورت می گیرد!(براستی چه چیز با عث می شود مروجان دین – پاپهای مسیحی - به مبلغین شیطان بدل گردند)
اولين ناجي ابليسكها،كاردينال مانتوتو (Cardinal Montalto) و پاپ سيكستوس پنجم(sixtus 5) بودند كه تصميم به انتقال ابليسكي 331 تني گرفتند ، این آبلیسک ،قبلا در سال 37 ميلادي به روم آورده شده بود.
پاپ سيكستوس پنجم اين ابليسك را كه قبلا شكسته شده بود تعمير وسپس دستور داد آن را در واتيكان، مركز مسيحيان كاتوليك جهان ،درمقابل كليساي سنت پير(saint peter) نصب كنند!!!
وظيفه نصب و تزيين ابليسك بانشان رسمي پاپ يعني كوه وستاره بر عهده دومِنيکو فونتانا( Domenico Fontana) معمار ومجسمه ساز معروف ايتاليايي قرار گرفت.
پاپ سيكتوس پنجم در سه سال متوالي بعد سه ابليسك ديگر را نيز تعمير و در ميدان هاي روم قرار داد ،پس از او پاپ پيوس ششم (Pope Pius VI) نیز سه ابليسك را در سالهاي 1748،1786 و1789 در ميدان هاي روم نصب كرد. دركليساي تِرِنيت دِآي مانتي (Trinità dei Monti )او نشان رسمي خود يعني زنبق وستاره را بر بالاي ابليسك قرار داد.
از پاپ هاي ديگر مي توان پاپ اينوسِنتیوس دهم (Pope Innocentius X) ، پاپ آلِكسَندِر هفتم (pope Alexander VII) ، پاپ كِلِمِنس يازدهم (Pope ClemensXI) وپاپ پايوس هفتم(Pope Pius VII) را نام برد كه به ترتيب در سالهاي 1649 ،1667 ،1711 و1822 ابليسك هایي به ابليسك هاي روم افزوده اند.ازبين معماران و مجسمه سازاني كه وظيفه نصب و تزيين ابليسك را بر عهده داشته اند مي توان به مجسمه ساز معروف بِرنيني ( Gian Lorenzo Bernini)اشاره نمود كه در سال1649 براي پاپ پاپ اينوسِنتیوس دهم تنديس پرنده اي را بر روي ابليسكي قرار داد.او چند سال بعد در سال 1667 براي پاپ آلِكسَندِر هفتم نیز ابليسك كوچكي را بر بالاي مجسمه يك فيل نصب نمود .(5)
بدین ترتیب همانگونه که مستحضر هستید آبلیسک به نمادی برای جولان دادن ابلیس در میان ادیان ابراهیمی بدل گشت ، اما تنها جایی که در دنیا به ابلیسک توهین می گشت ،آبلیسک مربوط به منار رمی جمرات بود و اسلام از این حیث در امان ماند تا اینکه در چند سال اخیر جریان نفوذی و صهیونیستی وهابیت تصمیم به حذف آن گرفتند تا دیگر کسی به شیطان توهینی نکند، و در عوض آن اقدام به ساخت دیواری نمودند و بدین ترتیب سعی به تقدس بخشیدن به آبلیسک در اسلام نیز نفوذ نمود.
و اکنون تنها نقطه باقی مانده که شیطان هنوز قدرت جولان دادن نیافته است ، تشیع است .
لذا این حقیر سرو پا تقصیر پیشنهاد می نمایم از آنجا که بیشترین آمار تجمع بشری در جهان از آن شیعیان است (اربعین امسال 15 میلیون نفر در کربلا حضور یافتند) و در ایران عزیز حرم مطهر علی ابن موسی الرضا(ع) با جمعیتی بالغ بر (ده تا دوازده ملیون نفر در بیست و هشتم صفر هرسال ) رکورد دار این تجمع پاک بشری است . و از آنجا که زیارت بارگاه مطهر امام رضا (ع) در روایات حج فقرا نامیده شده است ، پیشنهاد می نمایم همچون دیگر موارد ایران عزیز طلایه داری مبارزه با شیطان را بدست گیرد و در حرکتی نمادین در یکی از صحن های مطهر حرم رضوی آبلیسکی شبیه به منار رمی جمرات ساخته شود و ترتیبی اتخاذ شود تا مردم همچون زیارت خانه خدا به سوی این پیکر منحوس نا مانوس سنگ پرتاب کنند تا توانسته باشیم دو پیغام را به دو سو برسانیم.
نخست به خداوند متعال که ما ایرانیان کماکان برسر عهد خود مبنی بر یاری حجت آخرین او هستیم و ایشان را تا به درک واصل نمودن شیطان و برپایی حکومت عدل الهی تا آخرین قطره خون یاری خواهیم نمود.
و پیغامی دیگر به سران شیطان پرست و مستکبران جهانی که بدانند عرصه مبارزه با آن ملعون رانده شده خالی نگشته بلکه وارد مرحله ای جدید گشته که سراسر آگاهی و تعقل است واین همانی است که ابلیس از آن بیمناک است (قدرت اندیشه و عقلانیت دینی)
لذا از تمامی عزیزان درخواست مینمایم در صورت تمایل این پیشنهاد را رسانه ای کنند و تولیت آستان مطهر حضرت رضا (ع) را وادار به انجام این عمل نمایند ، نباید بگذاریم جهان از عرصه مبارزه با شیطان تهی شود.و قطعا عزیزان آگاهند که نمادگرایی چقدر برای این جریان شیطانی اهمیت دارد لذا می بایست از این زاویه نیز با آنها وارد نبرد شویم.
در این مسیر قطعا یاران داخلی جریان سلطه با این مسئله مبارزه خواهند نمود و با بهانه هایی با این تصمیم مخالفت خواهند نمود، نمی دانم شاید بگویند مارا متهم به این خواهند کرد که در مقابل کعبه در ایران کعبه ای دیگر بنا کرده ایم و...
اما تمامی این موارد بهانه هایی بیش نیست.
سنگ هایتان را در دست بگیرید . یا علی ...
به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت صاحب الزمان (ع) که صد البته نزدیک است.
علی اکبر رائفی پور masafnews.com
نقل سخنان امام خامنه ای از خبرگزاری فارس :
حضرت آيت الله خامنهاي در تبيين ابعاد حركت عظيم ملت ايران افزودند: در شرايطي كه عوامل زور و قدرت در دنيا، همه توان و امكانات خود را ضد ارزشهاي اسلامي و انساني بهكار گرفته بودند، ملت ايران غريبانه براي احياي اين ارزشها قيام كرد و غريبانه اين راه دشوار را پيمود و اكنون به پيروزيها و پيشرفتهاي بزرگي دست يافته است.
ايشان حركت بيداري كنوني در غرب آسيا و شمال افريقا را امتداد حركت عظيم ملت ايران خواندند و تأكيد كردند: اين حركت بيداري قطعاً تا قلب اروپا پيش خواهد رفت و ملتهاي اروپا ضد سياستمداران و زمامداران خود كه آنها را تسليم محض سياستهاي فرهنگي و اقتصادي امريكا و صهيونيستها كردهاند، به پا خواهند خاست.
رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه اين بيداري در اروپا حتمي است، خاطرنشان كردند: بيداري كنوني، عمق حركت عظيم ملت ايران است و اگر بخواهيم اين حركت با همين شتاب و قدرت ادامه پيدا كند، بايد ضمن شكوفا كردن استعدادها و تربيت انسانهاي مقاوم، ايمان، بصيرت، آگاهي و دانش را تقويت و اتحاد و انسجام را مستحكمتر كنيم.
حضرت آيت الله خامنهاي در پايان تأكيد كردند: مطمئن باشيد جمهوري اسلامي ايران به بركت همت هاي بلند، ايمانهاي قوي و انسانهاي بااخلاص، قلههاي سعادت و پيشرفت را يكي پس از ديگري فتح خواهد كرد.
یا رب فرج اما ما را برسان
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن
خدایا، ولىّ ات حضرت حجّه بن الحسن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی
که درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد
هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ
در این لحظه و در تمام لحظات
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ
سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر
دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى
طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"
که خوشایند اوست ساکن زمین گردانیده،
تو را به رویش نیلوفرانه در مهتاب ...
تو را به جان سپیده
تو را به سوسن و شبنم
تو را به ساقه گندم
تو را به سوره مریم
تو را به نازکی خواب یک بنفشه زیبا
تو را به بارش باران
تو را به آبی دریا
تو را به پاکی کوثر
تو را به عمر شبنم بی تا
تو را به رویش نیلوفرانه در مهتاب
تو را به جان شقایق
تو را به لاله تب دار
تو را به گرمی آتش
تو را به لحظه دیدار
تو را به هق هق آرام و بی صدا سوگند
بمان
بمان که گر تو بمانی
بهار خواهد ماند
بمان که گر تو بمانی
هزار خواهد خواند
بمان بهانه بودن
بمان دلیل سرودن
بمان امید شکفتن
که گر "تو"بمانی
دوباره خواهم ماند
دوباره خواهم خواند
برای باور فردا شبانه خواهم راند
بمان که من به شوق بودن با تو
به آفتاب روشن فردا سلام خواهم داد
بمان که گر تو بمانی
امید خواهد ماند ...
بنده ي من ...
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد
خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...
دل من مي شكند...
دل من مي شكند
چه دل است اين دل من؟
كه زيك لرزش اشك
بر رخ رهگذري
يا ز ناليدن مادر به فراق پسري
دل من مي شكند
چه كنم دلم از سنگ كه نيست
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست
هر كجا اشك يتيمي رنجور
مي چكد بر سر مژگان سياه
هر كجا چشم زني غمزده با ياد پسر مانده به راه
در مزاري كه زني ناله كند در عزاي پسرش
يا يتيمي كه كند گريه به سوگ پدرش
جانم آيد به خروش
ور ببينم پر خونين كبوتر را
يا يكي بچه گنجشك كه بشكسته پرش
دل من مي شكند
حالت دختركي كوچك و تنها و فقير
كه به حسرت كند از شيشه اشك به عروسك نگه گاه به گاه
وز دل تنگ كند ناله و آه
ناله پيرزني غمزده و دست تهي
كه ندارد نفسي
ضجه مرغ اسير
كه كند ناله به كنج قفسي
هق هق مرد اسيري كه بلا ديده بسي
حالت دختر زشتي كه ز شرم
رو ندارد به كسي
دل من مي شكند
هر كجا در نگه تازه نهالاني خرد
از ستيز پدر و مادر خشم آلوده
مي وزد بوي طلاق
وز پراكندگي غافله اي برخيزد
در سرا بانگ فراق
آن زماني كه بدنبال شهيد
مادر داغ به دل
سينه مي كوبد و مي نالد و مي گريد زار
همچنان ابر بهار
يا زماني كه نشيند در اشك
بر سر سنگ مزار
و به فرياد كند نام پسر را تكرار
دل من مي شكند
چه كنم دلم از سنگ كه نيست
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست
چه دل است اين دل من
دلم از ناله مرغان چمن مي شكند
ز خيال غم مردم دل من مي شكند
دلم از داغ شهيدان وطن مي شكند
چه كنم دلم از سنگ كه نيست
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست
چه كنم دل من مي شكند
مهدي سهيلي
حوالی خیابان خاطره
در حوالی خیابان خاطره برخوردی
و عده ای به تو گفتند
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد
تو حرفشان را باور نکن
تمام این سالها کنار من بودی
کنار دلتنگی دفاترم
در گلدان چینی اتاقم
در دلم…
تو با من نبودی و من با تو بودم
مگر نه که با هم بودن
همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب
شعرهای نو سروده باران و بوسه را
برای تو خواندم
هر شب، شب بخیری به تو گفتم
و جواب تو را
از آنسوی سکوت خوابهایم شنیدم
تازه همین عکس طاقچه نشین تو
هم صحبت تمام دقایق تنهایی من بود
فرقی نداشت که فاصله دستهامان
چند فانوس ستاره باشد
پس دلواپس انزوای این روزهای من نشو
اگر به حجله ای خیس
در حوالی خیابان خاطره برخوردی
نخ را كه قطع كني ...
آن روز كه ...
آن روز كه در غروب دلتنگي ام بي صداسفر كردي
من كاسه اي از اشك چشمانم را
بدرقه ي راهت كردم
آن روز كه ساك سفرت را برداشتي
من پنهاني در جيب كوچكش
گل سرخي را گذاشتم
تا اگر چشمت به آن افتاد
به رسم طبيعت در بهار برگردي ...
من هنوز منتظرم ...
به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تا ریک خدا مانند
دلم تنگ است.
بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است.
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها
و ای نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.
شب افتاده است و من تنها و تاریکم.
و در ایوان من دیریست
در خوابند
پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من !
بیا ای یاد مهتابی !
